تبليغاتX
PRINCESS MINERVA

سلام دوستان عزیز

اول باید از همه ی شما به خاطر دیر آپ کردن معذرت خواهی کنم و بعد هم باید به عرضتون برسونم که دیگه می خوام وبلاگو ببندم...

چون دیگه حال و حوصله این کارارو ندارم...

فقط خواستم قبل از رفتن خئاحافظی کنم ...اگر کاری باری دارید واسم آف بذارید،اینم آیدیم:

princessatena@yahoo.com

اگر بار گران بودیم و رفتیم....

اگر نامهربان بودیمو رفتیم....

حلالمون کنید.................................

 

!! نوشته شده توسط MINERVA | 10:10 AM | چهارشنبه چهارم آذر 1388 •

 

  ...I am with you until the end...

!! نوشته شده توسط MINERVA | 11:30 PM | سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 •

ّبرگشتم.........

سلام دوستان

من از سفر قندهار برگشتم!!!!

خیلی خوش گذشت جای همتون خالی....

می خوام چندتا شعر قشنگ واستون بذرم تو وبلاگ...امیدوارم خوشتون بیاد!

*یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟؟سبب سازسکوت مبهمت چیست؟؟برایش صادقانه می نویسم برای آنکه بای باشد و نیست.... 

*هرچند مال من نشدی اما ازت خیلی چیزها یادگرفتم:

یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم.یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.یاد گرفتم تو زندگیم بی اونکه بفهمم چقد دوسم دره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم.یاد گرفتم گریه های هیچ کسو باور نکنم.یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبرانندم.یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم......

*همیشه دور بودن به معنای فراموش کردن نیست.گاهی فرصتی است برای دلتنگ شدن.....

*یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد.داد می زد:

کهنه قالی می خریم،دسته دوم جنس عالی میخریم،کاسه و ظرف سفالی می خریم،گر نداری کوزه خالی می خریم..اشک در چشمان بابا حلقه بست،عاقبت آهی کشید بغضش شکست.اول ماه هست و نان در سفره نیست،ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟بوی نان تازه هوشش را ربود،اتفاقا مادرم هم روزه بود،خواهرم بی روسری بیرون دوید.گفت آقا سفره خای می خرید؟؟

*واسه کسی گلدون باش که وقتی قد کشید و بالا رفت یادش باشه ریشه هاش کجاست...

*زندگی یعنی ناخواسته به دنیا آمدن،مخفیانه گریستن،دیوانه ار عشق ورزیدن و در حسرت آنچه که دلت می خواست و منطق نمی پذیرد سوختن.....

*عشق مثل یخه،وقتی با تمام وجود اونو در آغوش می گیری کم کم آب میشه ولی یه حس سرد تو وجودت جا می ذاره.....

!! نوشته شده توسط MINERVA | 2:25 PM | یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 •

دام میرم ددر دودور....!

سلام دوستان

امیدوارم حالتون خوووبه خوووب باشه واوضاع بروقف مرادتون باشه!!!من که هم حالم خوبه هم همه چیز همون جوره که می خوام!!!(بترکه چشم حسوووووووووووووود!!)

از همه ی اونایی که نظر دادن ممنونم،اونایی که ندادن یاد بگیرن!!!

من دار میرم سفففففففففففففففففففر!!!

اول میریم کرمانشاه،بعدسنندج،بعد تهران،مشهد،دوباره تهران و بعدم بر می گردم اهوااااااااااز!!!(آخ جووون)

این مسافرت یک ماهی طول می کشه!!!

خیلی دلم ماسه اهواز و آدماش(قابل توجه بعضیاااا!!!) تنگ میشه!!اما چه میشه کرد!دسته من که نیست!!!(ببخشید)

دیشبم با دوستای گلم رفتم بیرون خیلی هم خوش گذشت!!!(یعنی جاتون خالی!)

خلاصه دلم واستون تنگ میشه...

بای بای عزیزان جان(هه هه هه!به قول این آقاهه تو یک قدم مانده به صبح شبکه ۴!!!)


!! نوشته شده توسط MINERVA | 7:37 PM | چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 •

تولدم مبارک

!! نوشته شده توسط MINERVA | 10:11 PM | دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 •

I had   the love in my eyes

 

Show me a man secure in his love

And I show you a lucky man

I loved her too well،and I just couldn’t tell

She was holding another hand

And when she said that she would leave in the morning

I broke down and cried

Because I had a love in my eyes،I just didn’t see it

Such   a surprise،I just don’t believe it

Somebody took her away

Oh! I was blind

I had the love in my eyes

Day after day

In so many ways

I gave her the best of me

But she wanted more

And she opened the door

Well I hope that you find what you need

And all the time I thought that she was beside me

She was drifting away

But I hade the love in my eyes،I just didn’t see it

Such a surprise،I just don’t believe it

Some body took her away

Oh! I was blind

I HAD THE LOVE IN MY EYES…

!! نوشته شده توسط MINERVA | 6:39 AM | یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 •

عید مبارک

!! نوشته شده توسط MINERVA | 11:53 AM | شنبه بیست و نهم فروردین 1388 •

سلام به همه ی دوستای گلم...

امیدوارم حالتون خوب باشه...البته می دونم الان فصل سرما و سرما خوردگی و...

امتحان های ترم هم که شروع شده و باید همش درس بخونیم...

برام دعا کنید...

امیدوارم همتون امتحاناتونو عالی بدید...

دعا یادتون نره ها.......

راستی:

کریسمس مبارک

!! نوشته شده توسط MINERVA | 10:28 AM | یکشنبه هشتم دی 1387 •

LOVE IS THIS...

!! نوشته شده توسط MINERVA | 5:59 PM | چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 •

سلام...

خووووووووووبید؟!

من که حسابی سرم شلوغه!!!

ماشا الله هر روز ۳تا امتحان داریم!

امان از این معلم هایی که اصلا غشر نوجوان این جامعه رو درک نمی کنند...!

این مدت هم که نبودم مشکل از کامپیوتر بود نه من...

نمی دونید اهواز چه هواییه:

اول صبح:خنک-باد سرد

نزدیک ظهر:ابری و سرد

ظهر:گرد و خاک وحشتناک

بعد از ظهر:ابری و نم نم بارون(خواب آلود!)

عصر:بارون شدید و رعد وبرق(گاهی تگرگ)

شب:و چه زود شب شد...(باید بری بخوابی و خواب هم هیچ ربطی به هوا نداره!)

واقعا آب و هوای جالبیه!نه؟

البته جدیدا اینطوری شده قبلا بهتر بود!به هرحال باید بسوزیم و بسازیم!

خوب دیگه من برم...

بابای

 

 

!! نوشته شده توسط MINERVA | 6:44 PM | چهارشنبه هشتم آبان 1387 •